خدا رو شکر می کنم که، پینو کیو نیستم.
با هم وارد دبیرستان شدیم . توی یک کلاس بودیم. تو، سرد و جدی بودی و من شیطون و خندان و سر به هوا . تو، زبان انگلیسیت عالی بود وازAccomplishment حرف می زدی و من اول راه بودم از Book & doorحرف می زدم. تو، فلسفه و منطق می دونستی و من در تلاش دونستن اونا. تو، از دستگاه و شجریان و نواختن قانون و سنتورمی گفتی و من، از دو ، ر ، می ، فا ، سل . تو، از نفرات برتر المپیاد ادبی شدی و من ... . تو و من ،با هم ، کنکور شرکت کردیم . من قبول شدم و تو ،هیچ جوابی دریافت نکردی . من، دانشگاه رفتم و تو ... من، دانشجو بودم و تو ... . 4 سال گذشت و من، فارغ التحصیل شدم و تو ، نبودی . فرق من و تو زیاد بود ؛ تو بهایی بودی و من مسلمان .
به یاد سارایی که دلیل رفتن و نموندنش ، با دلیل رفتن بیشتر ساراها فرق داشت.
خیلی وقت که طلوع خورشید رو ندیدم هر چی دیدم غروب بوده . شاید از تنبلیم بوده ، شاید هم تقصیر این ساخنمونای بلند و کج و معوج تهران بوده و شاید ...
شما یادتون هست آخرین باری که طلوع خورشید رو دیدید کی بوده ؟
خیلی خستم ؛ از خودم ، از روز و شبای تکراری که به خوردن و خوندن وخوابیدن می گذره ، از ترافیک تهران ، از نمی دونمهایی که از زمان فارغ التحصیلیم دچارشون شدم واز ...
چند روزی می رم شمال . شاید این بار به جای غروب ، طلوع رو ببینم و برای شما هم سوغاتی، عکسشو بیارم .
به منظور قدردانی از زحمات بی شائبه و خلاقانه مردان و زنان خدمتگزار در شهرداری ساری و به ویژه شهردار محترم آن، طی چند هفته آینده مراسمی ویژه برگزار و لوح افتخار به همراه تندیس شکوفایی به این عزیزان تقدیم خواهد شد. شهرداری ساری با همکاری روابط عمومی، با الگو برداری از نام سال 1387 ،«سال شکوفایی و نوآوری» دست به عملی مبتکرانه و نویی زده و با بی توجهی به درخواست های مکرر مردم مبنی بر خرابی اسفالت های خیابان و کمبود امکانات رفاهی، بهداشتی ، تفریحی، علمی و آموزشی زمینه رشد و شکوفایی خلاقیت ساکنین این استان و به ویژه مرکز نشینان را فراهم کرده است. از جمله این خلاقیت ها می توان به اختراع درپوشی منعطف ، قابل حمل ، شستشو ، حتی زیبا و مدرن برای کانال آب و فاضلاب، اشاره کرد که اخیراً توسط عده ای از ساکنین شهر ساری طراحی ، ساخته و نصب شده است.
اهالی این منطقه درشهر ساری پس از چندین ماه شکایت به شهرداری مبنی بر مفقود شدن در پوش آب و فاضلاب درخیابان اصلی که موجب تصادف و افتادن وسایل نقلیه و عابرین در آن و همچنین افتادن حیوانات و بو کردنشان و ایجاد آلودگی و سلب آسایش مردم در فصل تابستان ، شده بود ، دست به کار شده و این درپوش را اختراع کردند.
عملکرد شهرداری ساری در این مورد که زمینه ایجاد خلاقیت و شکوفایی در ساکنین این منطقه شده را می توان : دادن جواب های سربالا ، قطع کردن گوشی تلفن ، گفتن بله و چشم های دروغین (البته مصلحت آمیز)، انکار و پاس دادن مردم به دیگر واحدها مثلاً آب و فاضلاب استان و یا واحد عمران و... بر شمرد.
از جمله مزایای در پوش های جدید:
1. حفظ بی خانمان ها از سرما، در صورت نیازشان به پتو
2. رفت و آمد آسان موشها و انواع حیوانات موزی
3. افتادن وسایل نقلیه در فاضلاب و ایجاد اشتغال و درآمدزایی برای تعمیرکاران و گردش پول
4. پر کردن اوقات فراغت آتش نشانی و دیگر ارگانهای دولتی و خصوصی مرتبط، در صورت پر شدن فاضلاب های خیابان از زباله و فوران آنها پس از یک باران معمولی در شمال ایران.
5. زیبا سازی سطح خیابان های شهر با استفاده از پتوهای رنگارنگ و زیبا
6. کم هزینه و قابل بازیافت بودن این در پوش ها در صورت بافته شدن از الیاف طبیعی
7 . از همه مهمتر ، تولید خبر برای رسانه ها به ویژه روزنامه ها
8. و در نهایت ذخیره پول در حساب شهرداری ساری تا به مصارف نامعلوم و مهمتری اختصاص داده شود و یا کمک مالی به شهرداری تهران برای ساخت منوریل و خطوط جدید مترو شود و در پی آن مردم شهر ساری برای فرار از کمبود امکانات مختلف و بهره مندی از امکانات موجود در تهران ، به پایتخت مهاجرت و از منوریل و یا دیگر خطوط حمل و نقلی استفاده و از هوای آلوده استشمام کنند.
همچنین شرکت سایپا ، ایران خودرو ، پارس خودرو و دیگر تولید کنندگان خودرو در ایران در نظر دارند به پاس کم کاری های شهرداری ساری در پر کردن چاله چوله های خیابان های این شهر که موجب خرابی کمک فنر ها و دیگر لوازم یدکی های خودرو شده و سود سرشاری را عایدشان می کند ، مراسم ویژه ای ترتیب داده و از زحمات این عزیزان قدر دانی به عمل آورند.
چرا تا پیر نشیم قدر جوانی رو نمی دونیم ، تا تنها نشیم قدر با هم بودن رو نمی دونیم ، تا مریض نشیم قدر سلامتی رو نمی دونیم ، تا تشنه نشیم قدر سیرابی رو نمی دونیم ، تا کور نشیم قدر بینایی رو نمی دونیم ، تا در بند نشیم قدر آزادی رو نمی دونیم ، تا تو خونه 74 متری زندگی نکنیم قدر خونه 300 متری رو نمی دونیم ، چرا تا نمیریم قدر زندگی و زنده بودنمون رو نمی دونیم ، چرا تا زمانی که دانشگاه و درس خوندنمون تموم نشه قدر اون روزارو نمی دونیم ؟
چرا ما آدما اینطوری هستیم ؟ چرا همیشه باید چیزایی رو از دست بدیم تا بعد قدرشون رو بدونیم؟
تمام این چراها رو گفتم تا بگم این روزا خیلی دلم برای دانشکده کوچیک و قدیمی مون تنگ شده . تا بگم چرا این 4 سال انقدر زود گذشت.
از مهر ماه امسال متنفرم .از 6 سالگیم از آمادگی تا 22 سالگی ،مهر بو ی ماه مدرسه و دانشگاه رو برام داشت . ولی امسال ! چقدر سختِ ترک عادت. چقدر این 6205 روز ، زود گذشت. از ترانه باز آمد بوی ماه مدرسه ، بوی باز یهای راه مدرسه... متنفرم.
دلم برای حیاط کوچیک و شلوغ دانشکده که همیشه جایی برای نشستن نبود
برای چای خوردنامون توی حیاط ،تو سرمای زمستان و گرمای خرداد
برای سلف دانشکده که همیشه منو یاد رستورانای تو جاده شمال، می ندازه با اون صندلیاش که دوتا از مانتوهامو سوراخ و پاره کرده بود
برای کتابخونه اش که بیشتر محلی برای گردهمایی ها و بگو بخندامون بود تا کتابخونه
برای کلاسای کوچیکمون که جایی برای نشستن نبود همیشه باید از کلاسای دیگه صندلی می اوردیم و برای بیرون رفتن از کلاس باید دنده هوایی می زدیم
برای بحثهای سر کلاس
برای راهروهای تنگ و تاریک اتاق استادا
برای آشی که برای افطار، دانشکده می داد
برای دیر رسیدنای همیشگیم سر کلاس یا جلسه امتحان
برای کلاس پیچوندنامون
برای روزای فوتبالی دانشکده که تو کلاسا یه دونه پسر هم دیده نمی شد و همه تو سلف جمع می شدندو فریاد می زدن
برای اون تحصنای دانشکده ،برای پا کوبیدناش که ساختمون قدیمی دانشکده رو می لرزوند ،برای در و شیشه شکستناش
برای برف بازیهامون تو کوچه پشتی دانشکده یا پارک روبرو ی اون
برای غذا بردنام و بوفه دانشکده با ماکرو ویوش که هر روز غذامو گرم می کرد تنگ شده.
برای تمام دوستام و هم دوره ای هام، تمام کسایی که از در دانشکده تا سر کلاس باهاشون سلام و احوال پرسی می کردم بچه های روابط ، روزنامه ، پژوهش ، برنامه ریزی ، تعاون و مددکاری از ترم پایینیش گرفته تا ترم بالایی ها و فارغ التحصیلا،حتی اون چند نفری که حکم تیرشون هم داده بودم ، دلم تنگ شده.
چقدر مهر امسال ،سخت می گذره.
- زنان به خاطر آزاد ساختن خود در بند کشیده شده اند . آنها حلقه طلایی استقلال را به دست آورده اند. اما به قیمت از دست دادن حلقه ای که حقیقتا می ارزد . آنها کنترل زنانگی خود را فقط به قیمت نابودی آن به دست آورده اند. (فمینیسم خواستگاه 8 مارس ، ص 18)
- در پشت این شادی و سرور و بزرگداشت پیروزی زنان در آمریکا و در ورای اخباری که همواره و بی وقفه تکرار می شود که مبارزه برای حقوق زن به ثمرنشست ، پیام دیگری خودنمایی می کند . این پیام به زنان می گوید : « اکنون شما آزاد و برابر هستید ؛ولی هیچ وقت بدبخت تر از این نبوده اید. »
- یا به قول خانم بتی فریدان : « امروز تنهایی زنان مستقل ، سلامت روانی آنها را تهدید می کند. » او می افزاید: « اکنون ب یک بحران جدید هویت مبتلا شده اند که اسم خاصی ندارد . چطور ممکن است زنانی که در چنین مشکلات و بحرانی بغرنج و خطر آفرینی به سر می برند، خوش بخت نامیده می شوند؟ اگر زنان به آنچه می خواستند رسیده اند ، پس دیگر مشکل چیست؟ جواب این معما یک چیز بیشتر نیست و آن همان برابری حقوق مرد و زن است، که موجب همه این بلایا شده است . زنان افسرده و غمگین هستند ؛ چون آزادند ، زنان اسیر و برده آزادی خود شده اند... حرکت و نهضت زنان برا ی کسب آزادی و برابری که بارها در گوش ما زمزمه می شد ، دشمن سرسخت خود زنان شده است.» (فمینیسم در آمریکا تا سال 2003 وندی شلیت ، ج 1 ، ص 9-10 )
- وندی شلیت ( فارغ التحصیل از آمریکا ) در کتاب خود می نویسد : « در یک جامعه تک جنسیتی ، که قدرت جسمانی بالاتر از مردان نسبت به زنان نادیده می گیریم ، افراد عیاش و مست ( و فرصت طلبان غیر مست ) ، با بی توجهی کامل به زنان ، فقط فرصت بیشتری برای بازیچه قرار دادن آنان پیدا می نمایند. تنها چیزی که جامعه تک جنسیتی ما به دست آورده ، دقیقا همین فرصت بیشتر به جهت اینکه زنان مورد بهره کشی قرار بگیرند، فرصت برابر برای تجاوز به عنف ، مزاحمت های جنسی ، کتک خوردن و فرصت برابر برای مرگ است .»
- حاصل تلاش فمینیسم چیزی جز :
ازدواج های فروپاشیده ،
مادران تحقیر شده و مهجور مانده
زنان جوانی که نقش جایزه را برای مردان موفق دارند ، نیست. (فمینیسم در آمریکا تا سال 2003 وندی شلیت،ج 2 ، ص 163)
- شلیت می گوید : « قوانینی که در دادگاه ها به بهانه ی تساوی زن و مرد وضع می شود و سبب از بین رفتن غیرت و جوانمردی مردان می شود ، به هیج وجه موجب آزادی بخشی به زنان نمی گردد. اکنون چه باید کرد ؟ آیا روشن فکران و دادگاه ها روابط زن و مرد را به طور غیر قابل ترمیمی مخدوش نکرده اند؟ ( فمینیسم در آمریکا تاسال 2003 وندی شلیت ،ج 1 ،ص57 و58)
- به گفته گلیدز بدتر از همه این که فمینیسم از طریق ترویج طلاق آسان و استقلال اقتصادی ، مشوق ایجاد نوعی نظام تعدد زوجات بوده است. نظامی که در آن مردان قوی در طول زندگی خود می توانند تعداد بسیاری همسر جوان تر داشته باشند. زنان در این میان بازنده اند.(جنگ علیه خانواده ، ویلیام گاردنر ، صص 210-211)
- حقیقت فمینیسم انبوه زنان آشفته و خسته از کاری است که کودکان خود را به مهدکودک ها می سپارند ... و به سوی شغل کم دستمزد می شتابند که حتی به آن علاقه هم ندارند.(جنگ علیه خانواده ، ویلیام گاردنر ، ص 216 )
- امروزه چیزی که بیش از همه روابط مادر و دختر را مورد تهدید قرار می دهد این واقعیت است که دختران می خواهند همسران سنتی تری شوند.(کتاب دوستان همیشگی ، تقویت رابطه مادران با دختران بزرگسال خود ، نوشته سوزان یوناس و مریلین نیسنسون ، سال1997 )
- امروزه خانه دار بودن ، شاغل نبودن و... که مورد تمسخر فمینیسم قرار می گرفتند ، جزو آرزوهای زنان و دختران غربی بشمار می روند.
- اساسی ترین کار زن کاری است که ، با خلقت زنانه او ، با احساسات و عواطف به ودیعت نهاده الهی در وجود او، همخوان و هماهنگ باشد. رسیدن و پرداختن به عواطف جوشان و پاسخ گفتن به آن محبتی که خدای متعال در همه وجود زن نهاده است ، مهم است.(آقای خامنه ای در دیدار با بانوان استان هرمزگان 29/11/76)
- اسلام به زنها بیشتر عنایت کرده است تا مردها ، اسلام زنها را بیشتر حقوقشان را ملاحظه کرده است تا مردها ، این مسائلی که ما برای زنها قائل هستیم ، از غرب بالاتر است .(صحیفه نور ، ج 15 )
مطالب فوق گزیده ای از مطالب مندرج در نشریه «به نام زن و به کام ...» می باشد که توسط معاونت فرهنگی اجتماعی وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری (گروه مطالعات زنان و خانواده ) به چاپ می رسد.

گوشه ای از تلاش وزارت علوم برای خانه دار کردن 70 درصد از ورودی های دانشگاههایش ، به منظور پرورش فرزندان صالح که تنها در دامان مادران سنتی و خانه دار این امر امکان پذیرمی شود. این نشریه به همراه چند کتاب در کوپه قطار در اردوی تبریز که توسط امور فرهنگی دانشگاه علامه برگزار می شد بین دانشجویان حاضر در اردو توزیع شد. بعد ازخواندن این نشریه واقعا این عمل پیشگیرانه وزارت علوم را تحسین کردم . ولی به عقیده من تا حدودی دراین مورد تعجیل کردند . ما خانم های ایرانی هنوز راه درازی در پیش داریم تا به گرد پای خانم های غربی و کشورهای پیشرفته برسیم. ما هنوز از حق وحقوق پیش پا افتادمون مطلع نیستیم ، چه رسد به ...!
تو ایران خیالتون راحت باشه . مسند قدرت ، چه در محیط کار و چه در محیط گرم خانواده ، فعلا فعلانا در اختیار شماست. تو کشور عزیزمان ایران ، دادگاهی وجود ندارد که حکم به تساوی زن و مرد بدهد و به قول شلیت خدای ناکرده این احکام سبب از بین رفتن غیرت و جوانمردی مردان ایرانی شود. در کشور عزیزمان ایران تنها حکم به تحقیر زن والبته بر اساس گفته خیلی ها عفت و پاکدامنی زنان داده می شود. در ایران هنوز مرد ، مرد و زن ، زن است.
منداييان از قديميترين اقوام خاورميانهاند، كه قسمت اعظم آنان، اكنون در جنوب ايران و عراق، زندگيميكنند. آنان پيرو ديني هستند كه خود آن را مندايي ميخوانند، اما در قرآن از آنان با عنوان صابئين و در ذيل ساير اديان توحيدي، همچون آيين يهود و مسيح ، ياد شده است (سوره بقره، آيه 62 ،سوره مائده ، آيه 69 و سوره حج، آيه 17). منداييان پيرو حضرت يحياي تعميد دهنده هستند و آيين غسل تعميد، به عنوان نوعي مناسك تشرف جايگاهي ويژه در باورهاي آنان دارد. موطن اصلي قوم مندايي سرزمين فلسطين و پيرامون رود اردن است، اما آنان در اواخر دوره اشكانيان، به واسطه فشارهاي عبرانيان، از موطن اصلي خود به بينالنهرين و جنوب ايران مهاجرت كردند. منداييان از آن زمان تاكنون در جوار ايرانيان زيستهاند و آميختگيهاي زبانشناختي وآييني،شاهدي موثق بر اين همجواري طولاني است.
منداييان هرچند قوميت و دين جداگانهاي دارند، اما حضور طولاني مدت آنان در اين سرزمين، آنان را به يكي از اقوام آميخته ايراني بدل ساخته است. فرهنگ منداييان، اكنون خواه ناخواه، آميخته با فرهنگ ايراني است. از سوي ديگر هرچند آنان را بايد به لحاظ نژادي، قومي جداگانه به شمار آورد، اما در چارچوب سياسي آنان جزو مليتهاي ايراني محسوب مي شوند.
تاریخچه
نوشته و اثری که قدمت زمانی ابیانه را دقیقاً معلوم کند در دست نیست؛ ولی قدمت هزار و پانصد ساله را برای آن تخمین میزنند و آن را از کهنترین زیستگاههای انسانی در حاشیه دشت کویر ایران میدانند. آثار و بناهای تاریخی که در ابیانه وجود دارد مربوط به دورههای ساسانی، سلجوقی، صفوی و قاجار است. این آثار نشاندهنده قدمت تاریخی این زیستگاه انسانی است.
پیشینه روستا در باورهای مردم
برخی از اهالی ابیانه اعتقاد دارند که ابیانه در زمان مادها به وجود آمده است و ابیانهایها از نژاد آریایی هستند. آنها عنوان میکنند که زبان یزدیها به زبان ما نزدیکتر است و نژاد و زبان ما یزدی و زرتشتی است. همچنین بر این باورند که هنوز برخی از آداب و رسوم و عادات زرتشتی کمابیش اجرا میگردد. به گفته یکی از اهالی، ابیانهایها از منطقه بختیاری به آنجا آمدهاند و وجود تشابهاتی در پوشاک مردم این دو منطقه به خصوص تشابه شلوار گشاد مردان بختیاری با مردان ابیانهای را دلیلی بر این ادعای خود میداند. دیگری نیز عنوان میکند که طایفه خانقانیها یکی از طوایف بزرگ ابیانه است، اصلشان بختیاری است.
همانطور که در مبحث وجه تسمیه عنوان شد، برخی از اهالی نیز بر این باورند که عدهای از طرف کوههای غرب ابیانه آمدند و قصد داشتند در منطقه ابیانه ساکن شوند؛ آنان، افرادی را از پشت کوه فرستادند که ببینند در این دره آب هست یا نه بدینترتیب این عده در این منطقه ابیانه را به وجود آوردند.
یکی از اهالی ابیانه عنوان میکند که حدود 600 یا 700 سال پیش 4 فرزند (سه پسر و یک دختر) از جایی به ابیانه آمدهاند و ابیانه را ساختهاند.
جغرافیای طبیعی ابیانه
روستای ابیانه در درهای معتدل و خشک در 40 کیلومتری شمال غربی نطنز، و 20 کیلومتری غرب جاده آسفالته نطنز و کاشان و 80 کیلومتری جنوب غرب کاشان قرار دارد. رودخانه بَرزرود از جنوب آبادی میگذرد. منطقهای که دره ابیانه در مرکز آن قرار دارد حوضه آبریز برزرود را دربرمیگیرد که بین۳۰.۲۷ الی۳۰.۳۷ عرض شمالی و۳۱.۳۵ تا ۵۱.۳۷طول شرقی واقع شده است. از نظر تقسیمات کشوری، ابیانه دهی از دهستان برزرود، بخش حومه، شهرستان نطنز، استان اصفهان است، که در طول جغرافیایی۳۳.۳۶ با ارتفاع 2220 متر از سطح دریا قرار دارد. در 20 کیلومتری جاده آسفالته کاشان به نطنز، جادههای فرعی به طرف غرب کشیده شده است. که این جاده فرعی در مسیر دره ابیانه به طرف غرب است. در این مسیر ابتدا باید از روستاهای هَنجَن، یارَند، کُمجان، بَرز و طُره گذشت و در انتهای دره، در بنبست به روستای ابیانه رسید.
می خواستم این عکس رو بدون شرح بذارم ولی گفتم نکنه خدای ناکرده با جای دیگه ای مثل ... اشتباه گرفته بشه . اتفاق دیگه . به همین علت لازم دیدم برای این عکس شرح اندکی نوشته بشود.
اینجا گوشه ای از حیاط دانشکده علوم ارتباطات و علوم اجتماعی داشگاه علامه طباطبائی " بزرگترین دانشگاه علوم انسانی در خاورمیانه " است. و این دوستان دانشجویان ترم آخر رشته ... هستند. واقعاُ اگر دانشگاه دانشگاه بود . استاد استاد بود و دانشجو هم دانشجو بود حال روز اون بعد از ۴ سال علم اندوزی این گونه می شد. شما قضاوت کنید.
ارزان و راحت. وقت زیادی نمی گیره . البته اگر تو کشیدنش مهارت داشته باشی یا حداقل بدونی که می خوای چه کار کنی . تنها چیزی که نیاز داره یه اسپری رنگ و یکم سرعت و خلاقیت . خیلی زود می تونی کارت رو روی دیوار یا هر سطح دیگه ای تمام کنی و بری بعد از چند دقیقه چیزی که باقی می مونه یه نقاشی یا یه نوشته از تو که نشان دهنده عقاید و خواسته ها و شاید هم اعتراض تو باشد.
گرافیتی (دیوار نویسی) کلمه ای ایتالیایی است که در اصل به معنای خرچنگ ، قورباغه نویسی است . به معنای هر نوشته یا نقش بر سطحی در یک فضای همگانی است. این هنر تاریخچه ای بسیار قدیمی دارد و کنده کاری ها و سنگ نوشته های درون غار ها برمی گردد.یکی از ریشه های ارزشی این هنر ، در نقاشی های دیواری در انقلاب مکزیک است. در مورد ترجمه فارسی گرافیتی خیلی اتفاق نظر وجود ندارد . دیوار نویسی ، بر نگاره و یا دیواره نگاری ترجمه هایی که برای اون به کار می رود ؛ اما دیوار نویسی از همه بیشتر جا افتاده و استفاده می شود. قدمت دیوار نویسی در ایران به دوران انقلاب بر می گردد.همه اون مرگ بر شاه ها و شعارها که با اسپری مشکی روی در و دیوار شهر نوشته می شد و یا نقش کف دست خونی که هر کدام پیامی را می رساندند . دیوار نویسی بخشی از هنرهای خیابانی به شمار می رود. منظور از هنر خیابانی آن بخشی از گرافیک است که در کوچه و خیابان و سطح شهر با آن برخورد می کنیم . البته دیوارنویسی ، تا حدودی با پوسترها و بیلبوردها و تبلیغاتی که در سطح شهر می بینیم فرق دارد. دیوار نویسی در اکثر مواقع ، محصول اعتراض و حامل یک پیام سیاسی و اجتماعی تاثیر گذار است؛ نقاشی هایی که با یک انگیزه شخصی یا گروهی روی دیوار شهر و یا هر سطحی از اماکن عمومی کشیده می شوتد.
دیوارنویسی معمولا به شکل گروهی ، مخفی و شبانه ودر مکان های حساب شده به اجرا در می آید. ابزار آن اسپری است. عناصر کار یا حروف هستند که به شکل های پیچیده ، کلماتی معنا دار یا معنی را شکل می دهند و یا نقاشی و تصویر هستند. پایین هر دیوارنویسی ، معمولا یک امضا دارد . هنرمندان این رشته بعد از مدتی کارکردن ، به سبک مشخصی می رسند و نوع بیان در اثر بیانگر امضای آنها ست.
طبق تعریف پیمان نامه سازمان ملل ، کودک انسانی است که 18 سال راتمام نکرده است ، مگر اینکه سن بلوغ در کشوری بنا به حقوق جاری اش ، زودتر تعیین شود. امروزه بر اساس تعریف سن کار از طرف سازمان المللی کار ، کار کودک به کار افراد زیر 15 سال اطلاق می شود. با این وجود بسیاری از کودکان در سن 4 سالگی در کارخانجات که شرایط خطرناکی دارند ، استخدام می شوند.
بدون شک از زمان دور کار کودکان مطرح بوده است. در دوران برده داری که برده و تمام زتدگی و حیات ومرگش به برده دار تعلق داشت ، کودکان هم که با مهر برده بودن به دنیا می آمدند ، از کودکی کار را کنار دیگر برده ها شروع ی کردند. یا در دوران فئودالیسم که کشاورز وابسته به زمین بود و اختیارش در دست مالک ، کودک هنگامی که کار پیدا می کرد ، به کار کردن می پرداخت. اما سرمایه داری به کار کودکان ، سروسامان داد که آغاز آن به به ورود ماشین در کار تولید کالا بر می گردد. با ورود ماشین ، نیاز به نیروی عضلانی کار هم از بین رفت ؛ بنابرین به کارگیری کارگرانی که نیروی عضلانی چندانی ندارند و بسیار ارزان هستند در دستور کار سرمایه داری قرار می گیرد.
چرا کودکان کار می کنند:
کودکان بی پناه ، مطیع ، بی دردسر ، ارزان قیمت و فارغ از هرگونه حمایت قانونی ، بهترین نیروی کار برای کارفرمایانی هستند که ، طالب سود بیشتراند؛ اما پیش از اینکه کارفرما به دنبال کار کودک باشد ، این خانواده است که به خاطر شرایط بد اقتصادی ، توزیع ناعادلانه درآمد ، هاجرت ، فقرفرهنگی ، اعتیاد ، طلاق ، بی سرپرست و یا بد سرپرست بودن ، کودک را به کار ، وا می دارند. 250 میلیون کودک 5-14 ساله کار می کنند تا چرخ اقتصاد جهان بگردد. از این تعداد 120 میلیون به طور تمام وقت و بقیه نیمه وقت ، کار می کنند. که 113 میلیون آنها از تحصیلات ابتدایی هم محرومند. در بسیاری از مناطق ،ابتدا دختران وارد بازار کار می شوند ؛ چون خانواده های آنها سودی در سرمایه گذاری برای تحصیل آنها نمی بینند و یا از شدت فقر در حقیقت آنها را می فروشند . همزمان ، میلیون ها انسان بزرگسال بیکار هستند ؛ چون بعضی از سرمایه داران ، کودکان را به خاطر جثه کوچکشان و ارزان قیمت بودنشان ، مفیدتر از بزرگسالان می دانند.
كتاب ما چگونه ما شديم نوشته دكتر صادق زيبا كلام در سال 1377 در مورد مسئله ريشه يابي علل توسعه نيافتگي در ايران شش فصل و يك مقدمه تقريبا طولاني تقسيم مي شود.
در بخش مقدمه نويسنده با طرح سؤالاتي در خصوص عقب ماندگي ايران در عصر قاجار، خواننده را با اين سؤال روبرو مي كند كه علت آن عقب ماندگي چه بوده است؟ سپس به نقد پاسخهايي كه به اين سؤال داده شده است مي پردازد. از جمله مي نويسد كه يكي از متداول ترين پاسخ ها در ميان ايرانيان آن است كه استعمار را علت اين عقب ماندگي مي داند. اما نويسنده مرتبط دانستن عقب ماندگي ايران با عامل بيروني يعني دخالت هاي استعماري قدرتهاي بيگانه را خطا دانسته و معتقد است كه تز "استعمار – عامل – عقب ماندگي" بسياري از سؤالاتي را كه در خصوص عقب ماندگي ايران مطرح هستند بدون پاسخ مي گذارد. چهار فصل بعدي هم به تشريح علل عقب ماندگي ايران از ديد نويسنده است.
در كتاب ما چگونه ما شديم در خصوص مسئله ريشه يابي علل توسعه نيافتگي در ايران يك نوآوري را مي توان مشاهده كرد. اگر چه موضوع عقب ماندگي يا توسعه نيافتگي ايران جديد نيست اما مي توان گفت كه در اين كتاب به موضوع كاملا تازه اي اشاره شده است و بر خلاف آثارديگرعلت عقب ماندگي ايران را در عوامل داخلي و ويژگي هاي درون جامعه ايران ديده است به عبارتي به بررسي اين سوال پرداخته است كه جامعه ايران "چگونه" جامعه اي بوده است و اين "چگونه بودن" را كدامين اسباب و علل سبب شده اند.
منسجم ترين و در عين حال متداولترين مدل تحليلي كه تا كنون در ايران وجود داشته ماركسيسم بوده است. اين نظريه از اوائل قرن بيستم و به همراه نهضت مشروطه توسط انقلابيون ايراني سوسيال دمكرات و بعدها بلشويكها و طرفداران لنين كه عمدتاً آذري تبار و شمالي مهاجر به قفقاز بودند، وارد ايران شد. در يكي دو دهه بعد از مشروطه گرديدند. اما با سقوط ديكتاتوري در شهريور 1320 ماركسيسم به صورت تفكر غالب و رايج در ميان تحصيل كردگان و روشنفكران ايران درآمد.
اصول و تفكرات ماركسيستي، جهان بيني بخش وسيعي از متفكران جوان و انقلابي ايران شكل داد.
مامان داد می زد : بدو اومد نمی رسی ها . با سرعت حاضر شدم . نمی دونم چی پوشیدم . کیفم رو برداشتم و با عجله رفتم . تو راه پله ها صدای مامان می یومد " شناسنامه خودتو بابارو با اجاره نامه ، استشهاد محل رو بردی ؟ گفتم :" آره بردم . فاکتور خرید رو یادم رفت ." برگشتم ، اونهم گرفتم و رفتم. وقتی که به کوچه رسیدم ، ماشین تازه رفته بود . وارد مغازه اکبر آقا بقال محل که شدم تا گفتم سلام گفت : تمام شده . گفتم : بابا همین الآن ماشین رفت ، خودم دیدم . گفت : اصلاً تو مال این محل نیستی . گفتم : بیا این اجاره نامه ، این هم استشهاد محل . نگاهم کرد و گفت : بچه کی هستی ؟ گفتم : آقا محمود . این هم شناسنامه خودم و بابام ، ببینید.
چند لحظه ای رفت و دوباره برگشت. نگاهی بهم کرد و گفت : بابا و مامانت از سوپر پایینی خرید می کنند. از همونجا هم آزادشو بگیرید . گفتم : اکبر آقا این فاکتور خریدمون که دیشب اومدیم کلی ازتون خرید کردیم ، نگاه کنید .چپ چپ نگاهم می کرد. رفت پشت یخچال مغازش بعد از چند ثانیه ای برگشت و گفت : بیا فقط همین یه دونه "شیر " مونده . اگه کمتون ، می تونی از این شیرای پاکتی بخری . تازه امروز برام اوردن . تازه تازه هستن ، خیلی ...